سروده های شاعران در محکومیت اقدام تروریستی و به شهادت رساندن ۱3 تن از هموطنان

شاعران در محکومیت اقدام تروریستی و به شهادت رساندن ۱۵ تن از هموطنان شعر سرودند

0 76

 

 

کم کم دم غروب حرم غرق شور شد
صدها ملک ز سر در آن، در عبور شد
یک “خانواده” آمد و خندان سلام داد
صحن از نگاه عاشقشان در سرور شد
“آغوش امن مادر” و “آرامش حرم”
آسوده شد خیال پدر، رفت و دور شد
پستی رسید وقت دعا در حریم امن
در پیش بی‌دفاع، شجاع و جسور شد
“زن” می‌فشرد “زندگی”اش را به سینه‌اش
“آزادی” از نگاه عدو، لخت و عور شد
با خون نشست بال شهادت به شانه‌‌اش
آغوش، گرم و گرم! شبیه تنور شد
وقتی گلوی نازک کودک شکسته شد
صد تکه مثل تُنگ ظریف بلور شد
شیر از کناره‌های لبش می‌چکید که
چادر نماز، غرق به خون، غرق نور شد

آن اسلحه که تو را چنین پَرپَر کرد
از موج دروغ ها مسلح شده بود…

چادر خونین

نشسته است به خون چادر سیاه و سپیدت
رسیده اول پاییز، صبح روشن عیدت

نشسته بودی و چشمت به بارگاه زلالی…
زلال مثل همان اشک‌های سرخ و سپیدت

و غرق درددلی ساده بود دخترک تو…
رسید پیک شهادت و بی‌حساب خریدت

زن شهید! زن زندگی! چه آخر خیری!
تمام معنی آزادی است وصف شهیدت

سلام من به تو! امشب بهشت منتظر توست
بهای چادر خونین توست صبح امیدت

 

پیر شیراز وضو ساخته از چشمۀ عشق

غرق در خلسۀ خونین نمازی دگر است

نشود زمزمۀ خون شهیدان خاموش

سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است

سید حسن حسینی

 

نذر شهادت

نقاره می‌زنند… چه شوری به پا شده‌ست؟
نقاره می‌زنند… که حاجت‌روا شده‌ست؟

نقاره می‌زنند… نوای جنون کیست؟
بر سنگ‌فرش صحن حرم خط خون کیست؟

آهنگ دیگری‌ست که نقاره می‌زند
خون کبوتری‌ست که فواره می‌زند

هنگامه تقرب حبل‌الورید شد
آن‌کس که داشت نذر شهادت شهید شد..

عشاق دوست غسل زیارت به خون کنند
سرمست عطر یار، هوای جنون کنند

چاقوی کفر در کف تکفیر برق زد
جادوی غرب، شعله به دامان شرق زد

گر ابن ملجمی به مرادی رسد چه باک؟
حاشا که اوفتد علم «یا علی» به خاک

حاشا که دست تفرقه مسحورمان کند
از گرد آفتاب حرم دورمان کند

هم‌سنگریم و همدم و همراه و هم‌قسم
آری به خون فاطمیون حرم قسم

محمدمهدی سیار

تسبیح تو در خون تو گلگون شده است
دل های جهانی زغمت خون شده است
این دشنه که امروز به قلب تو نشست
از جامه ی اغتشاش بیرون شده است
گیجید هنوز؟ فصل تردید گذشت
هر قصه که گفتید و شنیدید گذشت
داعش به چراغ‌ سبزتان هار شده
از این‌همه خون چگونه خواهید گذشت
میلاد عرفان‌پور
خونابه به فیروزه کاشی پاشید
آیات به دیوار حرم نازل شد
دیدار حرم قسمت زوار نبود
دیدار شه کرببلا حاصل شد
تا شاه چراغ روشنی بخشاید
نور شهدا چراغ هر محفل شد

هرآنچه بنا بود ببینید همه
در فاجعه‌ای که بود، دیدید همه
با فتنه‌گری و آتش افروزیتان
در خون شهیدها شریکید همه

از غربت روزگار اسلام بگو‌
از بی خردی تلخ ایام بگو
امروز برای هرکه کور است هنوز
از کودک یکساله بی نام بگو

 

محمدجواد پرچمی

 

موجم، دخیل بسته بر آن ساحلی که نیست
در حیرت، آه می‌کشم، آه از دلی که نیست
در بین بغض و ضجّه، گره خورده کار من
زخمی شده‌ست باز دل من، دیار من
آن‌سان که خون ما ز حرم، ناز می‌کشد
کار غزل، همیشه به شیراز می‌کشدآیینه جز به آه مکدّر نمی‌کنم
لب را به‌جز به خونِ جگر، تر نمی‌کنم
تا زیر سایه‌ وطنِ زخم‌خورده‌ایم
شُبهه بر این درخت تناور نمی‌کنم
صدبار خوانده‌ام خبر داغ و تازه را
جانم به لب رسیده و باور نمی‌کنم
حافظ کجاست تا غزلی تازه رو کند
من بی‌مرور روضه، شبی سر نمی‌کنم
شیراز… قتلگاه… غروب حرم… اذان…
«گفتم کنایتی و مکرّر نمی‌کنم»
دور ضریح، خون… دم در، خون… مسیر، خون!
چشمم به خون نِشسته و سر بر نمی‌کنم
می‌گفت حافظانه، شهیدی به شاه شهر:
«من ترک خاکبوسی این در نمی‌کنم»در حیرت، آه می‌کشم، آه از غمی چنین
شیراز را مباد دگر ماتمی چنین
در شهر راز، روضه‌ای آوازه کرده است
این زخم، داغ فاطمه را تازه کرده است
شیراز، نه! صدای اذان در افق شکست
در های‌وهوی فتنه، حرامی، قُرُق شکست
الله اکبر… از تو چه پنهان، محرّم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
آیینه‌ها به خاک، پر و بال دیده‌اند
شاه چراغ را ته گودال دیده‌اند…
الله اکبر… ای دل غافل! اذان ماست
این های‌و‌هوی فتنه، همه، امتحان ماست
آشوب خام بی‌جگران، خوان داغ شد
بی‌حرمتی به خیمه‌ شاهِ چراغ شد
خون شهید، اشهدُ انَّ گواه گشت
عطر محمد آمد و لب، بوسه خواه گشت
در های‌وهوی فتنه، تماشای داغ کن
چشمی بیار و گریه به شاهِ چراغ کن
نام علی به مأذنه آمد، شفق گرفت
خیرالعمل، شهادت خون داد و حق گرفت
دارد اذان به ساعت دیدار می‌رسد
دل، بد مکن که یار به اصرار می‌رسد
حیّ علی الفلاح! گلوله شتاب کرد
«با ما به جام باده ی صافی خطاب» کردبا داغ روی داغ، چه سازم که سر شود
«ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود»
عریان شود که فتنه و تکفیر یکدلند
«آری شود ولیک به خون جگر شود»
در غربتیم و آه پی آه می‌کشیم
«باشد کز آن میانه یکی کارگر شود»
شاهِ چراغ! جان مرا هم قبول کن…
«آری به یُمن لطف شما خاک زر شود»
من شک نمی‌کنم که فقط مُردنی چنین
«مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود»
ما اصلاً آمدیم بگوییم واجب است
«سرها بر آستانه‌ی او خاک در شود»ای جان زخم‌خورده‌ ما! مرهم توایم
شیراز! شهر راز! شریک غم توایم
جانا! قسم به خون شهید و به داغ تو
سوگند می‌خوریم به شاهِ چراغ تو
مُردارِ فتنه مانده به هر کرکسی که هست
باید تقاص پس بدهد هر کسی که هستاحمد بابایی
روایت کوتاه :
دعوتی

کفش هایش را که داد. کفشدار آرام گفت:التماس دعا
مرد لبخندی زد و گفت:محتاجیم به دعا. حاجی دعا کن امام رضا (ع) بطلبه.
کفش دار کفش زائر دیگری توی قفسه گذاشت، برگشت و گفت: انشاالله
مرد نگاهی به شماره قفسه کفشش کرد
بعد خندید و گفت: انگار دم اذون طلبید امام رضا (ع)
کفشدار با تعجب گفت: به این سرعت.
مرد شماره را نشانش داد و گفت: جمع اعداد هشت هست.
با لبخند قدم زد و زیر لب گفت: یا شاهچراغ به کاکات بگو…
تیر توی قلبش جا خوش کرد. زیر لب مرد می گفت: یا امام رضا( ع)…
شماره ۲۳۳خونی روی سنگ فرش افتاد بود.
میثم محمدی

«نامه‌ای از بهشت»
برای آرتین
در جمعه‌ٔ تلخی که به خانه بازگشت…

آرتین! خوش‌آمدی! ما چشم‌انتظار بودیم
بهتر شده‌ست دستت؟ ما بی‌قرار بودیم
یادت میاید آرتین؟ در آن حرم درآن شب
مثل ستاره‌های دنباله‌دار بودیم
آن شب قطاری از نور سوی بهشت می‌رفت
ما را تو خوب دیدی، در آن قطار بودیم
آرتین! بگو به خواهر، در جشن ازدواجش
پای قرار هستیم، پای قرار بودیم
آرشام، در بهشت است اما هنوز باتو
همبازی‌است و همراه، ما ماندگار بودیم
ما را خدا صدا کرد رفتیم سمت دریا
ما رود رود رفتیم ما آبشار بودیم
بر روی تخت وقتی از ما سؤال کردند
دیدیم بغض کردی، ما آن‌ کنار بودیم
آرتین! ببین برایت باران شده‌ست ایران
ما نیز گریه‌های بی‌اختیار بودیم
آرتین! گلم! از امشب تو مرد خانه هستی
محکم بمان عزیزم! ما استوار بودیم
آرتین! برای ایران، سردار دیگری باش
ما عاشقانه یک‌عمر با این دیار بودیم
بهتر شده‌ست دستت؟ بهتر شده ست حالت؟
آرتین خوش‌آمدی، ماچشم انتظار بودیم

عشق از راه دور پیدا شد
خونشان لاله های صحرا شد
حرمت آسمان شهر شکست
پای نا اهل در حرم واشد
عشق خندید و بغض شعله کشید
مثل هر بار ، بغض رسوا شد
در حرم عطر یار تا پیچید…
یاس های حرم شکوفا شد
شب عاشق کشان به راه افتاد
روی صاحب حرم هویدا شد

خون یاران رفته بر خاک است
خاک شیراز خسته ، غمناک است

مادر دهر موپریشان شد
آسمان گریه کرد ، باران شد
نقش کاشی این حرم آن شب…
خون خون گرم های ایران شد
خادم افتخاری درگاه …
جانفدای نگاه جانان شد
نوجوان مکبر مسجد …
کشته ی راه دین و قرآن شد
تا زمین خورد ، بی صدا خندید
که در آغوش دوست ، مهمان شد

مژده بر دیده ی ترش بدهید
خبرش را به مادرش بدهید

مادری در سلام چشم ترش
در سکوت نگاه در به درش
بعد یک سال زائرانه رسید
به تمنای گریه سحرش
دل مادر به اضطراب افتاد
چادرش را گرفت ، زیر پرش
چادرش قطره قطره سرخ شد و…
بغلش کرد یار همسفرش
مادر افتاد ، از نفس افتاد
تا زمین خورد ، گریه ی پسرش…

تیر حتی مجال گریه نداد
پسرک پیش مادرش جان داد

همه جای حرم پر از خون است
چشم شاهچراغ جیحون است
چشم تا کار میکند اینجا
لاله ی سرخ ، بید مجنون است
عشق اینجا ببین که کودک ما…
از هیاهوی شکوه بیرون است
همه ی خانواده اش رفتند …
از خداوند خویش ، ممنون است
کودک اینگونه گفت : تا زنده است
به حسین شهید مدیون است

پدر و مادر و برادر من
به فدای امام بی سر من

آسمان دود بود و عالم درد
دور تا دور خیمه ها نامرد
یک نفر مانده بود و یک لشکر
چقدر نابرابر است نبرد
نیزه و سنگ و تیر و چوب و عصا
هر که هر حربه ای که بود ،آورد
شمر خنجر برهنه کرد و دوید…
از نگاه عقیله شرم نکرد
ته گودال چشم های کسی …
داشت میگفت: خواهرم برگرد

تا ابد گریه های برای حسین(ع)
جان ناچیز ما فدای حسین (ع)

محمدجواد توحیدی

ید واحده
شیراز به گُل نشست و سرمست شدیم
بیرون ز عدم زدیم، پس هست شدیم
ای شاهچراغ، نور این راه از توست
از خون شهیدان تو، «یکدست» شدیم
فهیمه انوری

«تقدیم به زنی آغشته به رود خون»

در چادری گل‌دار پیچیدند رویت را
آنها که درچادر نمیخواهند مویت را
در ربنایی گرم، در قد قامت آخر
با خون سپردی دست اهلش، آبرویت را
سخت است مادر باشی و در بین بازویت
کافر بسوزاند نهال آرزویت را
در عین آزادی، زنی اما نمی‌بینند
آن چهرۀ آزاده‌خواه جنگجویت را
وقتی چراغانی شدی با دشمنت گفتی
دیگر کسی باور ندارد کور سویت را
زن زندگی کردی، شبیه مادرت زهرا
زن مردی و دشمن نخواهد دید مویت را
م‌.بدوی

به روی سینه شیراز داغ است
ولی از لاله‌ها این شهر باغ است
چراغانی ست این شام غریبان
اگر صاحب عزا شاهِ چراغ استاسماء میرشکاری فرد

 

باز از سوی ابلیس، رهِ کینه علَم شد غمبارترین حادثه با تیرِ ستم شد  رگبارِ مسلسل سوی زُوّارِ حرم شد
چون شاهچراغ اُمتِ اسلام به غم شد
از اشکِ حرم، دشمنِ دین در خطر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
ای دشمن مغضوب، وطن جان و تنِ ماست
پیراهنِ خونینِ زیارت، کفنِ ماست
ایران، حرمِ آل حسین و حسنِ ماست
هر گوشه قدمگاهِ شهِ بی کفنِ ماست
این شورِ حسینی است، که اینجا به سر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
تا یاورِ ما لایتناهیست بدانید
ایران حرمِ امنِ الهیست بدانید
این مملکتِ شیعه گواهیست بدانید
مملو ز بسیجی و سپاهیست بدانید
این خاک مپندار، که در دامِ شر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
اینجا همه نسلِ پسرِ فاطمه هستند
این نسل، سپاهِ قدَرِ فاطمه هستند
واللهِ جوانان، سپرِ فاطمه هستند
خوبان و شهیدان، ثمرِ فاطمه هستند
خصمِ علی و فاطمه در درد سر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
ما سینه زنانِ حرمِ خونِ خدائیم
دلسوخته ی تشنه لبِ کرب و بلائیم
جان بر کفِ آن بی کفنِ راس جدائیم
همناله ی زهرا و علی، چون شهدائیم
آهِ دلِ زهرا، به گلوی سحر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
عالم ز نوای سحرِ فاطمه گِریید
هر کشته ز داغ پسرِ فاطمه گِریید
هر دیده ز سوزِ جگرِ فاطمه گِریید
مهدی شبِ جمعه به برِ فاطمه گِریید
هنگامه ی تعجیلِ فرج زودتر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
شاعر : محمود ژولیده
مرثیه‌ی شیراز
غم است و هرچه بگویم از این قضیه کم است
نگو دروغ که راوی کبوتر حرم است
به بال خونی گلدسته ی حرم بنگر
از این شهادت صادق چه شاهدی بهتر
شکسته آینه کاری عزا گرفته حرم
به دوش پیکر زوار را گرفته حرم
اگر چه جسم شهیدان ورق ورق شده است
ولی زیارت زائر قبول حق شده است
کجاست آنکه تسلی دهد دل ما را
که غم گرفته دل احمد ابن موسی را
به این شکسته دلی ای شکسته دل تو مساز
تفألی بزن اینک به خواجه شیراز
تفألی زدم و گریه کرد دیوان ، گفت
شکسته سینه‌ی حافط ز داغ ایران گفت :
«ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حالِ مَردُمان چون است»
ز جام غم ، می لعلی که میخورم خون است
در این عزا دل حافظ غمین و محزون است
چه کرده اند که امروز ما پر از درد است
چه کرده اند که رخسار لاله ها زرد است
در این زمانه سفله دگر دلی خوش نیست
و کام سعدی شیرین سخن، پر از تلخی است
دلا خموش ،دلا خون بخور ، در این غوغا
که گفته سعدی شیراز اینچنین غم تو را :
«دل شکسته که مرهم نهد دگر بارش؟
یتیم خسته که از پای برکند خارش؟»
حریم دوست همیشه محل احرام است
گلوله خورده ببین کودکی که بی نام است
گلوله خورده خدایا سرور و سبزی باغ
گرفته شاه خراسان عزای شاهچراغ
و خادمی که از این داغ شعله ور شده بود
شهید بود و در آن دم شهید تر شده بود
گلوله خورده در این بین نخبه ی ایران
آهای نخبه پرستان کجاست غیرت تان
به تیغ جهل تن نخبه پاره شد افسوس
رواست شروه بخواند نصیر دین در توس
گلوله خورده زن مهربان آبادی
کجاست مدعی حقه‌ی زن آزادی
گلوله می زند و سینه منفجر شده است
دوباره درد در این خطه منتشر شده است
مباد مرثیه ما را اسیر غم سازد
حماسه شهدا را مباد کم سازد
و روی سرخ شقایق مباد زرد شود
و خون گرم شهیدان مباد سرد شود
به دشمنان قسم خورده حرف ما این است
که ضرب سیلی مردم مهیب و سنگین است
#سیده_فرشته_حسینی

باز از سوی ابلیس، رهِ کینه علَم شد
غمبارترین حادثه با تیرِ ستم شد
رگبارِ مسلسل سوی زُوّارِ حرم شد
چون شاهچراغ اُمتِ اسلام به غم شد

از اشکِ حرم، دشمنِ دین در خطر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

ای دشمن مغضوب، وطن جان و تنِ ماست
پیراهنِ خونینِ زیارت، کفنِ ماست
ایران، حرمِ آل حسین و حسنِ ماست
هر گوشه قدمگاهِ شهِ بی کفنِ ماست

این شورِ حسینی است، که اینجا به سر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

تا یاورِ ما لایتناهیست بدانید
ایران حرمِ امنِ الهیست بدانید
این مملکتِ شیعه گواهیست بدانید
مملو ز بسیجی و سپاهیست بدانید

این خاک مپندار، که در دامِ شر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

اینجا همه نسلِ پسرِ فاطمه هستند
این نسل، سپاهِ قدَرِ فاطمه هستند
واللهِ جوانان، سپرِ فاطمه هستند
خوبان و شهیدان، ثمرِ فاطمه هستند

خصمِ علی و فاطمه در درد سر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

ما سینه زنانِ حرمِ خونِ خدائیم
دلسوخته ی تشنه لبِ کرب و بلائیم
جان بر کفِ آن بی کفنِ راس جدائیم
همناله ی زهرا و علی، چون شهدائیم

آهِ دلِ زهرا، به گلوی سحر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

عالم ز نوای سحرِ فاطمه گِریید
هر کشته ز داغ پسرِ فاطمه گِریید
هر دیده ز سوزِ جگرِ فاطمه گِریید
مهدی شبِ جمعه به برِ فاطمه گِریید

نگامه ی تعجیلِ فرج زودتر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
شاعر : محمود ژولیده

خونِ دل
آه ای وطن، ای داغ تو در سینۀ من
هم دوست به تو زخم زده، هم دشمن
با حضرت احمد بن موسی، امشب
از خون دلی که خورده‌ای حرف بزن!
#شادی_جودکی
شعر غیور
ای شعر غیور! گرمِ مقصد شو، نمان
با سرو بلند باغ، هم‌قد شو، نمان
جنگ است و مدافع حرم می‌خواهد
از گفتنِ عرض تسلیت رد شو، نمان
#محسن_ناصحی
تلنگر
وقت آن است قلم برداری
شاعرا تیغ دو دم برداری
وقت آن است که در معرکه‌ها
واژه در واژه عَلَم برداری
مثل عباس تو هم از قلبِ
پسر فاطمه غم برداری
بنویسی و نقاب از رویِ
چهره‌ی شومِ ستم برداری
تیغ برداشته دشمن وقتی
جای دارد که تو هم برداری
سفره‌ی زخم به هرجا پهن است
هان مبادا که تو کم برداری
همه‌ی عمر به راه شهدا
با سر ای کاش قدم برداری
خاک ایران حرم است و گامی،
کاش در حفظ حرم برداری
#حسن_زرنقی
شریکِ جرم
بر حکم خدا امر تمرّد دادید
با بازی سِلفِ مختلط کُد دادید
با خون دروغ، نقش آشوب زدید
ننگا! به ترور شما تعدُد دادید
#زهرا_آراسته‌نیا
شهادت‌نامه
ز خون پاک مردم، دامن خاک حرم تر شد
چه گل‌ها در امانِ بارگاه شاه، پرپر شد..
کجایی صاحب دنیا که این زخم ترک خورده
دهان وا کرده و صحن حرم صحرای محشر شد..
غمی در سینه‌ی ما بود، عشق آمد دوایش کرد
فراق کربلا را یک شهادت‌نامه معبر شد
برای خواهرم یا خواهرت یا خواهران ما
دو کودک بر زمین غلتان، به خون آغشته مادر شد
برای مادر و کودک، که عشق‌ آوردشان آنجا
به جای آن همه هشتگ که در دنیا مکرّر شد
بخوان از آن زنی که در زیارت خون پاکش ریخت
برای دخترش که در حرم پر زد، کبوتر شد
کبوترهای ایران را بدون بال می‌خواهند
برای بغض دیرینه پر پرواز پرپر شد
چرا حالا که جان داده، کسی از «زن» نمی‌گوید؟
چه شد فریاد «آزادی»؟ جهان هم لال، هم کر شد!
دریغا نطفه‌ی آشوب را با نام «زن» می‌کاشت
شعار زندگی، آزادی‌اش آبستن شر شد
نمی‌بیند که از جای گلوله نور می‌بارد
نمی‌داند که از خون شهیدان خاکمان زر شد
شهادت در دفاعِ از حرم‌ها آبروی ماست
حلب، شیراز، مکه، قدس… هرجا که مقدر شد
فردای روشن‌تر
به خون غلتیده کشور را نمی‌خواهی تو، می‌دانم
پر از خشمی، پر از خشمم، پریشانی، پریشانم
پریشان مثل جمع ماست، زلف تو رها در باد
چه آشوبی‌ست در دل‌ها، ز دست فتنه‌ها فریاد
تو می‌خواهی رهایی را، ولی پایان راهت چیست؟
ببین دشمن هجوم آورده، تازه اول بازی‌ست
برای زن، همان زن، که اسیر دست داعش‌هاست
و هر آن، آرزوی مرگ در چشمان او پیداست
برای زندگی، فواره‌ی خون، تیر رگباری
برای کودک پرپر شده، غم‌های تکراری
در آن، رگبار تیر و خشم، آزادی نمی‌خواهد
زنی که کودکش پرپر شده، شادی نمی‌خواهد؟
نمی‌خواهی تو این‌ها را برای کشورت، هرگز!
نمی‌خواهی اسارت را برای خواهرت، هرگز!
تو سربازان کشور را، بدون سر نمی‌خواهی
تو خاکت را میان شعله، خاکستر نمی‌خواهی
چه خوشحال است، بی‌بی‌سی از این دعوای بین ما
من و تو با همیم اما! به کوریِ «من‌وتو»ها
تبر در دست اگر داری، نزن بر ریشه خاکت
که دشمن‌شاد خواهی شد قسم بر چشم نمناکت
میان این همه دشنام، از دشمن مشو غافل
مبادا گم شود حق در میان این همه باطل
قوی باشیم اگر، امن و امان می‌ماند این کشور
به دست تو، به دست ماست، آن فردای روشن‌تر
#فاطمه‌معصومه_شری
مدعیان
ساکت ز شعار و قیل و قالید چرا؟
پرواز چه شد؟ بی‌پر و بالید چرا؟
با شاهچراغ و بی‌چراغید هنوز
ای مدعیان حرف، لالید چرا؟
خاموش! کجا مرد نبردید شما؟!
هی دور حرامیان بگردید شما
ما که زن و زندگی فدایش کردیم!
با چادر فاطمی چه کردید شما؟
در شاهچراغ شد شکسته بالی
انصاف نمانده در دلت مثقالی؟
نفرین به شرافت تو که می‌بینی
این چادر خونین زنان و لالی
سردرگمم و ورد لبم یا فتاح
کو غیرت مردان شما یا اشباح؟
خون زن بدحجابتان رنگین است؟
یا خون زنان چادری هست مباح؟
حاشا که غریو عشق سستی گیرد
آن‌کس که شهیدِ او نشد می‌میرد
جوشید شب گذشته از شاهچراغ
خونی که گریبان تو را می‌گیرد
#حامد_اهور
آه حسین…
از این همه داغ رفته بر این ایام
دریای دل وطن ندارد آرام
خون شد به دل شاهچراغ، آه حسین
شیراز به سمت کربلا داد سلام
یارتر
هرچه از غم می‌شود جام بلا سرشارتر
مستی این جام، جان را می‌کند هشیارتر
لاله‌زار دیگری می‌روید از خون شهید
باغ‌ با هر آبیاری می‌شود پربارتر
پیر ما فرمود -اما دشمنان کور و کرند-
ملت ما با شهادت می‌شود بیدارتر
شاهدان قدسی جنّات اعناب و نخیل
چشم‌شان هرگز نخواهد شد به روی دار، تر
دم به‌ دم کشتند ما را عاقبت اما چه شد؟
دشمن ما خوارتر شد خوارتر شد خوارتر
با شهادت زنده‌تر شد انقلاب ما ولی
روح آن‌ها بیشتر از پیش شد مردارتر
انتقامی سخت در پیش است هان ای دشمنان!
روزتان خواهد شد از شب هم پس از این تارتر
روزهای اندکی مانده‌ست تا صبح ظهور
یارتر باشید با او مهدیاران! یارتر
#علی_سلیمیان
باید چه کرد این همه غم را؟
گودال قتلگاه همین‌جاست، اینجا که جمع خون و جنون است
اینجا که شروه‌خوان عزیزان، اینجا که دشت شیون و خون است
تَق‌تَق صدای تیر می‌آید، جای اذان نفیر می‌آید
دشمن رسیده تا لب مقتل، آه این صدای پای قشون است
باید چه کرد این همه غم را؟ خون را، شهید را و حرم را
شاهِ چراغ! حال دلم را از من سراغ گیر که چون است
درد آمده که مرد بگرید، بر جسم‌های سرد بگرید
مرهم به غیر اشک ندارد، زخمی که از شماره فزون است
جز آه در بساط ندارم، آهی که کاخ ظلم بسوزد
با این شرار خانه‌برانداز، دشمن به حدّ مرگ زبون است
#فائزه_زرافشان
قسم
هرچند که این فتنه بدخیم گذشت
چل روز پر از حادثه و بیم گذشت
این‌بار قسم به احمدبن‌موسی
از خون شهیدمان نخواهیم گذشت
#محمد_غفاری
از عسل شیرین‌تر
اقلیم علی‌ست این جهان سرتاسر
شیراز و حلب، چه فرق دارد آخر
ای مرگ! مرا به رایگان در بر گیر
تا هست شهادت از عسل شیرین‌تر
لشکرِ داغدار
در سوگ نشسته‌ایم با رختِ امید
جاری شده در رگ رگِ ما خونِ شهید
هر داغ برای شیعه جانی تازه‌ست
از لشکر داغدار باید ترسید
#محمد_میرزایی_بازرگانی
روضۀ مادر
تکرار شده روضۀ مادر، زینب!
با آتش فتنه، و شعاری بر لب:
گفتند که زن… که زندگی… آزادی!
با چادر خونی چه بگویند امشب؟
#عارفه_دهقانی
قرآنِ روی نیزه
در دینشان عشق علی شرک است، سوزاندن اطفال، توحید است
رحمان کجا؟ شیطان بی‌رحمی‌ست، ربی که وهّابی پرستیده‌ست
انگار از آیات قرآنش، از آن خدای مثل شیطانش
از سیره و سبک بزرگانش! جز فتنه و آتش، نفهمیده‌ست
مفت است پیش مفتی‌اش جان‌ها، فتوای کشتار مسلمان‌ها
شیخی که رحمت را، ولایت را، از معنی آیات دزدیده‌ست
سر می‌بُرد، از هر که سر خم کرد، بر آستان عشقِ وجه الله
سر را ولی مثل سگان هر روز، بر چکمۀ ارباب ساییده‌ست
قرآنِ روی نیزه را خوانده‌ست، سرمستِ تیر حرمله مانده‌ست
با «هند»، مشروب و جگر خورده‌ست، با شامیان، تا صبح رقصیده‌ست
در این جهانی که عمو سامش، دم می‌زند از صلح، معلوم است
خدمت‌گزار «لات» هم خود را، خدمت‌گزار کعبه نامیده‌ست
هی چنگ می‌اندازد و انگار، با کودکان هم بر سرِ جنگ است
این گرگ اگر وحشی‌تر از پیش است، یعنی که بیش از پیش ترسیده‌ست
موجی خروشان از عَدَن آمد، بوی خوش عشق از یمن آمد
امروز اویسی کز قَرَن آمد، مانند سلمان، سر تراشیده‌ست
مستضعفان و صالحان بی‌شک، میراث‌داران زمین هستند
بگذار این شب بگذرد، فردا از آنِ فرزندان خورشید است
#قاسم_صرافان
سخت‌ترین انتقام
پیچید در سراسر دنیا پیام ما
نزدیک‌تر به قله‌ شد از قبل گام ما
مضمون شعرهای بلند و حماسی است
هرجا شنیده می‌شود امروز نام ما
در انتظار لحظۀ پیکار مانده‌اند
شمشیرهای آخته و در نیام ما
با هر شهید، باور ما زنده‌تر شده‌ست
“ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما»
نزدیک‌تر شده‌ست زمان زوالتان
نزدیک‌تر شده‌ست زمان قیام ما
باید از این به بعد بمانید روز و شب
در انتظار سخت‌ترین انتقام ما
#محمدحسین_مهدویان
خون شهیدان
بینِ پرافشانی هزار کبوتر
شد قلمِ این قصیده، قامت یک پر
دفتر شعر من است بال فرشته
جوهر شعر من است خون کبوتر
دست بریده گرفت دست مرا هم
تا بنویسم شکست، پشت برادر…
تا بنویسم حرم پناه ندارد
تا بنویسم امان ز غصه معجر
غربت آل نبی، ز غفلت مردم،
حرمله را راه داد غفلت دیگر…
فتنه فصل خزان و فتنه طوفان
آینه‌های حرم شکست مکرر
آن همه سنگ سیاه هرچه شکستند
آینه‌ها بیش‌تر شدند منور
خون شهیدان چراغ و شاه‌چراغ است
آیه نور است بیت آل پیامبر
غرق شود بین خون این همه عاشق
فتنه تکفیری و منافق و کافر
فتنه به دشمن چراغ سبز نشان داد
تا مگر آتش زنند باز بر این در…
حضرت خیرالنسا گریست برایِ
سرخی چادرنماز مشکی مادر
اشک رباب و رقیه، اشک سکینه‌ست
قطره خونی که ریخت از رخ خواهر
آن پسر هفت‌ساله‌ای که به خون خفت
عاشق و هم‌نام توست یا علی‌اصغر
حرمله در کف گرفت تیر و کمان را
آه دوباره هدف، سپیدی حنجر…
سعید حدادیان
آغوش رایگان!
دوباره زوزۀ آماج تیر، غوغا کرد
حرم روایتی از قتلگاه پیدا کرد
دوباره از دل جمع کبوتران حرم
خدا برای پریدن، شهید احصا کرد
چه سرخ پیچکِ سبز دعای مشتاقان
شکوفه در حرمِ احمدبن‌موسی کرد
غزل به چادر افتاده بر زمین که رسید
دوباره یاد غمِ سینه‌سوزِ زهرا کرد
خوشا به حال قشنگت شهیدِ شاهِچراغ
خدا برای تو آغوشِ رایگان! وا کرد
#احمد_رفیعی_وردنجانی
به کدامین گناه؟
بی‌خبر، بی‌پناه، کشته شدند
به کدامین گناه کشته شدند؟
همه پروانه‌های شاه‌چراغ
دور آن شعله، آه! کشته شدند..
عاشقان نماز شام حرم
غرق در نور ماه کشته شدند
لحظۀ گفتن تشهّد بود
وسط «لا اله…» کشته شدند
زیر چادرنمازهای سفید
گیسوان سیاه کشته شدند
کودکان و عروسکان آنجا
به کدامین گناه کشته شدند؟
#بهجت_فروغی_مقدم

 

چراغ راه
چون لاله، درفش و داغ دستت باشد
حتی خبر کلاغ دستت باشد
گمراه نخواهی شد در تاریکی
در راه اگر چراغ، دستت باشد
#زین‌العابدین_آذرارجمند
چل‌چراغ
با همان شوقی که از آغاز روشن مانده است
در دل ما حسرت پرواز روشن مانده است
گوش‌ها را نغمه‌ی الله اکبر می‌برد
تا قیامت شور این آواز روشن مانده است..
نا امید از جا گرفتن در دل او نیستیم
کورسوی کوچک ابراز روشن مانده است
فاصله بسیار نزدیک است در دل‌ها به هم
این معانی نزد اهل راز روشن مانده است
کارهای غیرممکن با تو ممکن می‌شوند
پس در اینجا معنی اعجاز روشن مانده است
پرچم نور است در هر گوشه‌ی ایران بلند
نوری از این خانه در شیراز روشن مانده است
باز هم امشب شب این شهر بی‌خورشید نیست
چل‌چراغ گنبد او باز روشن مانده است
#مجتبی_خرسندی
قاتلین مجازی
امروز گذاشت فتنۀ روی اجاق
بر جان و دل تمامیِ ایران، داغ
هر اِستوری‌اش برای آشوب شده
هر قطرۀ خون زائرِ شاهچراغ
#سیده‌مرضیه_یثربی
چادر تو
بالاتر از اهتزازها چادر تو
این پرچم زینب است یا چادر تو
اینجا قضیه درست برعکس شده
ایوان متبرک شده با چادر تو
#حامد_اهور
نفرین به زمستان
هی داغ به روی داغ، داغ از پی داغ
آلالهٔ پرپر شده افتاده به باغ
نفرین به زمستان که حسود است حسود
باید برسد بهار، یا شاهچراغ!
فاطمه نانی‌زاد
نگاه آرتین
با مردم ناکجانشین خواهی مُرد
بی‌عشق امام راستین خواهی مُرد
با هشتگ خود خشاب را پر کردی
با تیر نگاه «آرتین» خواهی مُرد
حامد اهور
شام غریبان
ما سینه‌زنان لب عطشان توایم
«ما زنده برآنیم که» گریان توایم
ما از خبرِ حمله… حرم… باز امشب…
یاد حرم و شام غریبان توایم
سیدمجتبی شجاع
به وقت شهادت
روشن کنید بر درِ هر خانه یک چراغ
یعنی برای هر دو سه پروانه یک چراغ
مجنون و ماه، شاپرک و شعله، مست و می
افتاده دست این‌همه دیوانه یک چراغ
بیچاره عاشقی که به هفت‌آسمان نداشت
حتی نه یک ستاره و حتی نه یک چراغ
پروانه‌ای به وقت شهادت به خنده گفت
فردا می‌آورند روی شانه یک چراغ
ساقی! سری به کوچه‌نشینان خود بزن
هر گوشه روشن است غریبانه یک چراغ…
#مهدی_جهاندار
شکوه چادری خون‌آلود
جز عطر خدای من در این وادی نیست
حال دل بی‌قرار من عادی نیست
با چادر خود زنده و آزاد شدی
این معنی زن، زندگی، آزادی نیست؟
خون تو به چادر اثری دیگر داد
بانوی حجاب! خانه‌ات باد آباد!
آهنگ شکوه چادری خون‌آلود
از شاهچراغ رفته تا گوهرشاد
با زخم، حجاب هم شهادت داده‌ست
این چادر مشکی کفن آزاده‌ست
تازه شده باز داغ، ای شاهچراغ!
این حادثه یادآور گوهرشاد است
خون است دلم اگرچه بی حد و حساب
شد نقشۀ دشمن خدا نقش برآب
گفتی که چرا حرم؟ نگفته پیداست
کابوس حرامیان حجاب است، حجاب
#حامد_اهور
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 + 5 =